\
X
تبلیغات
ღ♥ღ لحظه های قشنگ باتو بودن ღ♥ღ

































ღ♥ღ لحظه های قشنگ باتو بودن ღ♥ღ

دوستای گل من 1.12.92 سرباز شدم ، بدی که مطمئنم ازم ندیدید ، اگه خوبی ای ازم دیدید حرومتون باشه چون مطمئن باشید اصن نیـّتم خیر نبوده حتما اتفاقی شده :)) میام بازم پست میزارم حتما بهم سربزنید.


تآریخ شانزدهم اسفند 1392سآعت 8:16 قبل از ظهر نویسنده: ali mohammad| |

این آدرس فیسبوکم . اگه دوست داشتید حتما ادد کنید


https://www.facebook.com/alimohammad.nateghi

تآریخ یازدهم بهمن 1392سآعت 11:29 قبل از ظهر نویسنده: ali mohammad| |

می دانم که تو همه ی دنیای من هستی

یک عشق جاودانه در قلب من

هیچ وقت نمی توانم ازتو جدا باشم

وقتی که تنها در قلب تو هستم

می خواهم وقتی که در کنارم هستی

چشمهایمان به یک سو خیره باشد

و دستهایمان در دست هم با قدمهای عاشقانه با هم از عشق بگوییم

من از در کنار تو بودن تنها یک آرامش عاشقانه می خواهم

آرامشی که دیگر از دلتنگی و بی قراری خبری نباشد

تنها دلخوشی من عشق تو است

تنها سهم من از این دنیا قلبی است

که هر لحظه بهانه ی تو را می گیرد

عشق تو برایم با ارزش تر از همه چیز است

پس بمان که بی تو بودن را تعبیری نیست.


علی : ♥ تقدیم به همه عاشقا ♥

تآریخ نهم بهمن 1392سآعت 0:49 قبل از ظهر نویسنده: ali mohammad| |

سلام دوستای خوبم هر سوالی دارید تو این پست ازم بپرسید حتما جواب میدم.

تآریخ چهارم بهمن 1392سآعت 3:21 بعد از ظهر نویسنده: ali mohammad| |

سکوت چشم های تو برایم حرف ها دارد. دل من بخاطر تو عاشقی را خواستار شد. 


در باور من حضورت همیشگی است. عمری است در نگاه تو غرق شده ام.

 

عاشقانه تو را می ستایم و از لحظات با تو بودن،از قلب عاشق و بی قرارم می نویسم.

 

قلب من تا ابد از عشق تو لبریز است. چقدر زیباست وقتی عاشقانه دلتنگت هستم.

 

با تو بودن سهم من است از عشق.

 

هرگز فراموشت نمی کنم و بی قراری هایم را در قلبم حفظ می کنم. بیا و ببین چشمانم

 

بی تاب دیدنت است. می خواهم از مناظر زیبای چشمانت فریاد عشق را بخوانم.

 

با نگاه عاشقانه تو دلم هم آوا می شود و واژه های عشق را می سراید

علی : تقدیم به همه ی عاشقا




تآریخ یکم بهمن 1392سآعت 1:37 بعد از ظهر نویسنده: ali mohammad| |


با سپیدی کاغذ دلم،جوهر عشق را برای سرودن واژه های قلب عاشقم می لغزانم.

 

من پر از هوای توام، هوای عاشقی. وقتی صدایت را میشنوم خورشید دلم طلوع می کند.

 

دلم می خواهد با قلب پر احساست هم آواز شود.


 از پاکی چشمانت بگویم که مرا لبریز از خواستن کرد. دستانت حلقه ای از عشق را در

 

میان دستانم می سازد، و دلم نمی خواهد دستانم را از دستان پرمهرت جدا کنم.

 

ببین در قلبم عشق تو غوغا می کند. عشق زیبای تو،که قلبم صدایش میزند.

 

عزیزترینم! قلبم با نوای باران عشق تو می تپد. و من بی تابت میشوم. لحظات حضور

 

تو به من آرامش می ده


علی: ♥ تقدیم به همه ی عاشقا ♥

تآریخ دهم دی 1392سآعت 0:24 قبل از ظهر نویسنده: ali mohammad| |

چه شبی است امشب! لحظه های عاشق شدن قلب بی قرارم. قلبم از باران عشقت

 

هر لحظه بیشتر نیرو می گیرد. تو را دوست دارم تا مرز جنون. برای یک لحظه

 

تو را نبینم می میرم. قلبم تنها تو را می خواهد.

 

در اعماق قلبم نشستی و با حضورت تنهایی را شکستی و از من دور کردی.

 

حالا تو کنارم هستی،نگاه عاشق تو به چشمانم می نگرد و عاشقانه مرا صدا میزند.

 

قلب من برای داشتنت پر می کشید و حالا دیگر طلوع عشق را به من هدیه دادی.

 

ای مهربانم!قلب بی قرارم در کنار تو آرام می گیرد و از چشمان تو غزل عشق را می سراید

علی :  تقدیم به همه ی عاشقا


 

تآریخ یکم آبان 1392سآعت 11:14 قبل از ظهر نویسنده: ali mohammad| |

در نگاه تو گم شده ام. جز نقش نگاهت بر دلم چیزی حک نیست.

 
ای مهربانم! 
حضور سبزت در باور عشقم همیشه جریان دارد.

 
در این حجم دلتنگی به دنبالت گشته ام،قلبم از خیال تو پر است.

 
دلم بهانه ات را می گیرد. هر لحظه نبودنت را احساس می کنم.

 
تو نیستی و این یک خیال است که مرا یاد تو می اندازد.

 
خیالت سرای دیگری دارد، هم صفای لحظه ها شده است.

 
تو کیستی! که اینگونه بی تابم. و من تو را تنها در قلبم می یابم
تآریخ پنجم مهر 1392سآعت 12:7 بعد از ظهر نویسنده: ali mohammad| |

ثانیه های زندگی ام بوی عطر تنت را به من هدیه می دهد. از شوق دیدنت قلبم

به تپش می افتد. زندگیم عطر نفسهای تو است. با تو بودن تقدیری زیباست

در روزگار عاشقانه من و تو. 

وقتی با تو هستم همواره خواهان توام. تو تک ستاره قلب منی.

عشقم تو زیباترین بهانه برای بودن هستی. تو تنها قرار زندگی ام شدی.

در کنج قلبم جای توست،عشق یعنی با توبودن. تو در قلبم نشستی و وجودم

از عشق تو سرچشمه گرفته است

به یاد تمام خاطرات با تو بودن

می خواهم بنویسم از تو واین همه عشق با تو بودن

از تو و از احساس بی نهایتت

که تمام صفحات دفتر قلبم را پر کرده است

وقتی که در کنارم باشی عاشقانه هایم را برایت یک به یک می خوانم

وتو با لبخند همیشگی خنجر مهربانیت را در قلبم فرو میکنی

ومن هم با نگاه  عاشقانه ام تمام عشقم را به تو هدیه میدهم

عاشقانه ی من و تو بسیار زیباست

وقتی که من و تو اینگونه همدیگر را دوست داریم

اکنون که دستانم را لمس میکنی

گرمای دستت را احساس میکنم

چشمهایم از شوق داشتنت خیس است

و دلم عاشق تو

بوسه ای عا شقانه  بر روی گونه ات

احساس شیرین من است


تآریخ هفتم تیر 1392سآعت 9:28 قبل از ظهر نویسنده: ali mohammad| |

سلام عشق قشنگم تقدیم به تو که عشقت بهم توان ایستادن روی پاهامو میده با وجود کوهی از غم.


دنیای زیر آب

شبیه دنیای چشمهای توست

هر چه بیشتر دست و پا می زنم
بیشتر غرق می شوم …


توکه نیستی به عکسهایت مینگرم.. این همان نفس مصنوعی است...


در آغوشم بگیر بگذار گرمی نگاهت را با آغوشم حس کنم..

مرا ببوس تا با هر بوسه ات رنگ تازه ای بر وجودم نقش ببندد..

نگاهم کن و التماس را در چشمانم بخوان که من از نگاه تو لبریزم..

بخوان که بودنت را التماس میکنم..


آغشته به تو میشود ، روحم.. نفسم.. بند بند وجودم..

وقتی در حصار دستانت بوسه بارون میشوم..


بی هیچ دلیلی دوستت دارم ، تا نقض کنم قانونی را که هنوز علت میطلبد..!


فاصله بین بهشت و جهنم زندگی من ..

تنها به اندازه ی فاصله ی دستان توست..

در آغوش تو بودن یا نبودن..


در آغوشم بکش..

جوری که نفهمم .. 

تفاوت خودت با خودم را..

یا ندانم این تویی یا من..


با خیالت.. حتی با خیالت ..

لبخند هست ، شادی هست ، بوسه هست ، و آغوشی هست که من در آرامش آن هر شب به خواب میروم..

با خیالت "عشق" هست..

برای حس خوشبختی حتی خیالت کافیست..


کاش میدانستی چه لذتی دارد وقتی ..

میشود خیانت کرد 

و نکرد..


دوست دارم این روی نوک پنجه بلند شدن ها رو..

و بوسیدن لبهای تورا..

همان لحظه هایی که تو یک عالمه زن میشوی 

و من یک عالمه مرد..


خدااا جوون بذار الان بهت بگم که اون دنیا بحثمون نشه!!!

اگه فک کردی منو به عشقم نرسونی میتونی اونجا با هوریهای بهشتی جبران کنی باید خدمتت عرض کنم که محل سگم بهشون نمیزارم ..

من فقط عشق خودمو میخوااااااااااام..

تآریخ بیستم اردیبهشت 1392سآعت 2:30 بعد از ظهر نویسنده: ali mohammad| |


وقتی که می خندی دردلم قیامت می شود...

نمی دانم تو بلند می خندی یا دل من بندِ خنده توست که این چنین ویران می شوم،

هرچه هست توبخند،من آوار عاشقی را به دوش می کشم...




گفته بودم دیوانه ام !

گفته بودم دوست داشتنم واقعی ست

یادت هست ؟

گفته بودم حرف که می زنی خواستنی ام می شوی

با دستانت که حرفی را برایم توضیح میدهی دیوانه ات می شوم

عمیق که نگاهم می کنی سُرخ می شوم

لُکنت می گیرم

بچه نیستم ولی دلم خیلی کوچکتر از این حرفهاست

دیده ای زنی را که احساسِ جنون کند با ندیدنت ؟

دیده ای زنی که گوشش هیچ صدایی نشنود جُز صدای تو ؟

هیچ نگوید جُز برای تو ؟

گفته بودم دور که هستی کم دارم !

آواره ام !

دربه درم !

می شوم مجنون و تو آن لیلی باش یکبار !

نگران نباش

من یک دیوانۀ ساکتم

عاشقم

من خیلــــــــــــــــی آرامم

بیا

تحملم سر پُر شده است

بتکان تنهاییم را

نوازشم کن

به سراغم بیا

زنی اینجا دیوانۀ بودنت شده

آمدنت را نزدیک کن . . .


تآریخ چهارم اردیبهشت 1392سآعت 12:15 بعد از ظهر نویسنده: ali mohammad| |

من !


سخاوتمندانه "تو" را به قلبم هدیه میدهم..

و سخت لرزانم از هدایه ای چنان با شکوه!!

ای بهانه ی زیبای زنده بودنم :

سطرهای جا مانده از از شور و احساس قلبم را به تو تقدیم میکنم ..

و برای تو مینویسم..


برای تویی که تنهایی هایم پر از یاد توست ..

برای تویی که قلبم منزلگه عـــشـــق توست…

برای تویی که تمام هستی ام در عشق تو غرق شد…

برای تویی که هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است..

برای تویی که احساسم از آن وجود نازنین توست…

برای تویی که چشمانم همیشه به راه تو دوخته است..

برای تویی که عشقت معنای بودنم است..

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است ..


دوستت دارم تا ..

نه!

دیگر برای دوست داشتن هایم تایی وجود ندارد..

بی حد و مرز دوستت دارم..


تآریخ سی ام فروردین 1392سآعت 8:27 بعد از ظهر نویسنده: ali mohammad| |

پنهــــــ ـ ـ ـ ـــان کـــــــــــن در آغوشـــــــ ـ ـ ــت مـــــرا

 

مـــــــــــرا در نهـــــــــانی تریـــــــــن گوشهــــ ی آغوشــــت پنهــــــان کــــــن...

 

آنــــــــ ســــــوی تاریکـــــــی .. بر پهنـــــه ی زندگـــــــــــی

 

آنــــ جا کهـــ هـــــــــوا از رویــــــــای بهــــــار شفافــــــ تر استـــــــ و

 

بــــــــاران ســ ـ ـ ــرود آفتابـــــــــــ را تکـــــــــرار می کنـــد ...

 

راز چشـــــمهایتــ ستـــــــاره ی بختــمــــ بـــــــ ـ ـــود کهــ درخشـــــــــید

 

و مهــــــــتاب را در نگاهــــــــمــــ زمــــــــزمه کــــــــرد

 

لبهــــــ ـ ـ ـــایت خنــــــده را کهــــ ســــــــال ها در گلـــــو گمـــ شدهـــ بـــــــود را

 

در چهــــــــار ســـوی زمــــانــــــ دوبــــــارهـــ فریــــــاد کشــــــید


وقتـــــی دستـــــــانت را در دستــــــانم مــــــی گــــــذاری

 

دیـــــــــــگــــــــر بـــــهــــانــــــه ای بـــــرای یـــــک لــــــحـــــظـــــه از تـــــو جــدا شـــدن نـــــدارم

 

وقــــــتی  مــــــرا در آغــــــــوش گرفــتـــــی

 

دیــــگـــــر اشـــکــــی نـــبـــود تـــا بــــر روی گونـــه هـــایــــم ســـــرازیــــر شـــــود

 

مــــن بــــه عــــشــــق تــــــو دل بـــــســــتـــــم

 

ایـــــن دل بـــــستـــــن آســــــان آست

 

ولــــــــــــی دل کــــنــــدن از تـــــو بــــرایــــم عــــذابـــــــــــ آور اســـــتـــــــــــــ

 

عــــشــــــقـــــــــیـــــــــ کــــه در قــــــلــبـــــــتــــــــــ ســــــرازیــــــــر شدهـــــــــــــ

 

و دنـــــیـــایـــــــــی کــــــــــه پــــــــــر از شــــــــور و امـــــیــــــد و احــــســــاســــــــ استــــــــــــــــــــ

 

ایــن خــاطــراتـــ شــیــریـنــیـ که ثـانـیـهـ بـهـ ثـانـیـهـ لـحـظـاتـ خوشبـخـتـیـ ما را بهـ یـاد گـار می گـذارد

 

دنـــیـــــــــا را بـــــــــرایـــــــمـــــــــانــــــــ زیــــــبـــــــــاتـــــــــر مــــــیـــ کـــــــــنـــــــــــــد

 

حــــــــــالــــ کــــــــهـ در کــنــــــارمـــ هــســـتـــیـــ حـــســـ مـــیـــ کـــنـــمـــ بـــودنـــتـــــ را

 

وقــــتـــیــــ مـــرا میــــان آغــــوشــــتـــــ مــیـــ گــیــــــریـــــ آرامـــــ مـــیــــ شـــــــــومــــــــــــ

 

از ذهــــــــــنــــــــــمـــــ دور مـیـــــ شــــــــود تــــنــــــهـــــــاییـــــــــــ و غـــــــــصــــــهـــــــــ

 

عـــــــشــــــــقــــــــ تـــــــــــــــو در قـــــــلبــــ مـــنـــــ و احــســـاســــ منــــ در قلبــــ تو جاریـــــ شدهـــــ

 

                                   ای بهترین عشق من


تآریخ شانزدهم فروردین 1392سآعت 10:28 قبل از ظهر نویسنده: ali mohammad| |


می خواهم...
اونقدر خودخواهانه بغلت کنم...

که جای ضربان قلبم روی تنت بمونه…



واژه را ..

به تازیانه می گیرم !

اگر ..

در ذهنم ..

جز به یاد تــــــــــــو جاری شود
.




عشق نازم عیدتم مبارک.ایشالا سال خوبی داشته باشیم کنارهم.خیلی دوستت دارم.
دوست جوونیا عید همتون مبارک.

تآریخ هفتم فروردین 1392سآعت 8:15 بعد از ظهر نویسنده: ali mohammad| |

من به توعلاقه مندم دوست دارم با تو بخندم


دوست دارم که این چشامو با تو رو دنیا ببندم

من شبا ستاره ها رو توی چشمات میشمارم

خودمو به دست گریه روی شونت میسپارم

گریه هام از سر شوقه، شوقه این احساس زیبا

دلخوشی به با تو بودن کارمه هر شب همین جا

دوست دارم هر جا که میری با تو باشم هم قدم شم

دوست ندارم که یه لحظه از تو دنیای تو کم شم

من به تو علاقه مندم، دوست دارم با تو بخندم

..

.

.

..

تو فقط با من باش…

من قول میدهم با خودم هم قطع رابطه کنم !

..

.

..

قهر کردن بچگانه ام بهانه ایست تا :

لحظه ای بیشتر در آغوشم بمانی

زمان بوسه ات بر گونه ام طولانی تر باشد

و دستانم را محکمتر فشار دهی

وجودت بهانه ایست برای زندگی کردن و لذت بردن از آن

...

..

...

نزدیک یعنی گرمای ِ نفس َش گونه ات را گرم کند ... ،

غیر از این یعنی دور ...

...

.

...


لب بر لبت می گذارم

تا تمام کلمه های ممنوعه را

بی انکه

گفته شوند

بی انکه

شنیده شوند

لمس کنی

...

.

...

سکوت چشمانت برایم حرفهایی از عشق میگوید.

جرم عاشقی من ، دل بستن به تو است ، باور کن این شب ها قلب من بی قرار است. بی قرار هوای عاشقی.

میخواهم در کنارت عاشقانه بمانم. صادقانه قلبم را باور کن و حضور عاشقانه ات را در وجودم احساس کنم .

میخواهم همیشه یاد تو باشم حتی یلحظه از تو را نمیخواهم، قلبم عاشقانه تورا میستاید.

زندگیم..!

احساس باهم بودن چقدر زیباست.

آری زندگیم سرشار از عشق توست.

دستان تو گهواره دستان من است. وقتی دستانم را میگیری چه زیبا آرام میشود در میان آغوش دستانت. بدان قلب من همیشه عاشقانه ترین لحظه هارو با تو دارد و عاشقانه میتپد...

تآریخ بیست و سوم اسفند 1391سآعت 2:54 بعد از ظهر نویسنده: ali mohammad| |

دوس دارم ببرمت یه جای شلوغ ,
خیلی شلوغ ,
وایستم اون وسط نگات کنم!
بگم اینارو میبینی؟
بگی آره!
بگم تو هیاهوی همه این آدما ,
بازم من چشمام فقط دنبال تو میگرده ,
دلم برای تو تنگ میشه... ♥♥
صداهاشونو می شنوی؟
بگی آره!
بگم تو اوج همین صداها دلم دنبال صدای تو میگرده... ♥♥
بگم حالا چشماتو ببند ,
بگو چه حسی داری!
بگی انگار گم شدم بین یه عالمه غریبه ,
بگم اگه نباشی گم میشم بین یه دنیا غریبه ..... ♥♥


دوست جونیا الان دو روزه ک عشقم رفته سربازی...
البته فعلا آموزشی..
دلم براش خیلی تنگ شده.
کاش زودتر این روزای لعنتی بره.

تآریخ هشتم اسفند 1391سآعت 2:6 بعد از ظهر نویسنده: ali mohammad| |

زندگی یعنی من، زندگی یعنی تو، زندگی یعنی ما، و یکی گشتن با همه ی آنچه که
 
هست، مثل  دریا با رود، مثل آتش با دود، و خدا را دیدن، واز او پرسیدن، راز این 
 
 عشق که میسوزاند، همه ی هستی ما را هر دم..
 
زندگی یعنی نفسهای تو... زندگی یعنی صدای قلب تو...

وقتی که عاشقانه به چشمانم خیره می شوی
 
چشمانم دیگر سهمی از این دنیا را نمی خواهد
 
و تنها سهم من می شود همان چشمهای تو
 
که آرامش را به نگاه خسته ام باز می گرداند
 
قلبم از شوق نگاهت به یکباره می لرزد
 
و نفسهای تو راه نفسهایم را می بندد
 
وقتی که عاشقانه نگاهم می کنی
 
چشمهایت را می بینم که لبریز از شعرهای عاشقانست
 
اینجاست که دلم سهم بیشتری از آنها را می طلبد

تآریخ سیزدهم بهمن 1391سآعت 10:40 قبل از ظهر نویسنده: ali mohammad| |

هر روز که میگذرد بیشتر از پیش عاشقت میشوم

و همین بهانه ی من برای گفتن شعر عاشقانه ی دیگر میشود


و تمام این نوشته ها را به بهانه خواندن خواندن عاشقانه هایم می سرایم ، برای تو که تمام عمر من هستی


نیمه ی گمشده ی من تنها تو هستی و تنها خواهی ماند


تنها به عشق رسیدن به تو این انتظار را سر میکنم


تنها آرامش زندگی من تو هستی وقتی با بوسه های شیرینی که از لبانم بر میچینی


عشقم بیا و دستانت را در دستان من قفل کن تا گرمای وجودم را با تمام احساست لمس کنی


و تنها عشق است که این فاصله را پر خواهد کرد




تآریخ بیست و دوم دی 1391سآعت 10:21 قبل از ظهر نویسنده: ali mohammad| |

 

به صد یلدا الهی زنده باشی / انار وسیب وانگورخورده باشی
اگر یلدای دیگرمن نباشم ، تو باشی وتو باشی و تو باشی

 

تآریخ سی ام آذر 1391سآعت 12:3 بعد از ظهر نویسنده: ali mohammad| |

باران که می‌بارد میل در آغوش کشیدنت و بوسیدنت افزون می‌شود

شعله‌های سرکش این میل جانم را می‌سوزاند.

زیر باران می‌روم و خیره به آسمان آرزو می‌کنم:

ای کاش کنارم بودی دلارام من ، زیر این باران دوشادوش هم و دست در دست هم...

عاشقتر از همیشه، شیداتر و دیوانه‌تر...

""فارغ از همه بایدها و نبایدهای عالم، فارغ از حس پشیمانی و پریشانی...""

شاید مست مست، شاید مدهوش و مخمور، شاید...

آری رها...

رها از همه بندهای این جسم و این عالم، رها از همه خط قرمزها و تابلوهای ممنوع...

رها از هر چه قانون و قاعده و محدوده...

تو نیز عاشق‌تر و شیداتر...

تو نیز مخمور و مست...

عاشقانه‌ تر زیر این باران بمان ابر را بوسیده‌ام تا بوسه‌ بارانت کند...

...................................................................................................

فرقـے نمـے کند !!


بگویم و بدانـے ...!


یا ...


نگویم و بدانـے..!


"""""""فاصله دورت نمی کند ...!!!"""""""



در خوب ترین جاﮮ جهان جا دارﮮ ...!


جایـے که دست هیچ کسـے به تو نمـے رسد.:


دلــــــــــــــم

...................................................................................................

پنجره را باز میکنم

احساس قشنگ ِ " تو " می آید

می نشیند

بر پرده

بر دیوار...

من

گیج ِ این همه " تو "

مست ِ مست

کنار می آیم با خودم

و

با احساس ِ قشنگی که " تـــو " یی

زندگی می کنم

...................................................................................................

نفسم را طوری تنظیم میکنم
که...
وقت دم تو
بازدم من باشد

...................................................................................................

تــنهايــي يعني ؛

ذهنم پــر از تو ، خــالي از ديگران است ...

اما کنارم خــالي از تو ، پــر از ديگران است ... !

خداکنه زوووده زوود تنهاییمون تمووم بشه عشق قشنگم

...................................................................................................

از تپــش هــای قلبم

خواستنت را کــه بگيــرم

می ايســـتد

...................................................................................................

ارزش بودنت را همیشه از اندیشه یک لحظه نبودنت می توان فهمید

...................................................................................................

گل های آفتاب گردان در روزهای ابری بلاتکلیف اند.
مثل من در روزهای بی تو بودن



تآریخ بیست و چهارم آذر 1391سآعت 0:9 قبل از ظهر نویسنده: ali mohammad| |

Sky Theme